نون شب ....
  
 نون شب از همه چی توی این دنیای پر هیاهو مهم تره که که بعضی ها بخاطرش هر کاری می کنن.تا شب خوب بخوابن ...!!!
 
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو
لوگوی من



موضوع بندی

۵۰۰۰ جلد کتاب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 17 بهمن ماه سال 1385
داستان

امروز نمی دونم چرا دلم می خواد داستان بگم همین جوری...

کسی نیست و من در مهتاب دلم کنار ساحل دریاچه آرام نشسته ام به دنبال قوربا غه ای کنار دریاچه وق . وق میکد میدوم ولی فرار می کند و به اعماق آب میرود

و من باز تنها به مهتاب نگاه میکنم .

درختی که اون طرف دریا چه جلوی ماه رو کمی گرفته و چنتایی از شاخه هاش توی آب مونده رو نگاه میکنم که روی شاخه هاش چند تا لونه دیده میشه که حتما همه ساکنان اون هم الان با هم خوابن.

می خوام بلند شم و برم ولی نمی دونم چرا نمی تونم فقط خوابم میاد .

رو  به آسمان دراز می شم و نگاهی میکنم جبار و میبینم که شمشیرش میدرخشه .

به همه چی فکر میکنم به این که این روزها چه کار های باید می کردم و نکردم

به اینکه .......

و آرام همون جا به خوابی می روم وو.......


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 16782


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


شناسنامه کامل من...