<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[نون شب ....]]></title>
		<link>http://aminalg.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[نون شب از همه چی توی این دنیای پر هیاهو مهم تره که که بعضی ها بخاطرش هر کاری می کنن.تا شب خوب بخوابن ...!!!]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[امتحان]]></title>
					<link>http://aminalg.blogsky.com/1387/04/02/post-91/</link>
					<description><![CDATA[<P>موقع امتحاناس خیلی در گیری زیاد شده</P>
<P>ولی نمیدونم چرا تموم نمیشه ه ه ه ه ه ه ه ه ه&nbsp; آخه ه ه ه ه ه ه</P>
<P><IMG style="WIDTH: 320px; HEIGHT: 235px" height=439 alt="" hspace=0 src="http://www.litterascripta.com/images2/books108.gif" width=375 align=left border=0></P>]]></description>
					<pubDate>Sun, 22 Jun 2008 13:34:43 GMT</pubDate>
					<comments>http://aminalg.blogsky.com/Comments.bs?PostID=91</comments>
          <guid>http://aminalg.blogsky.com/1387/04/02/post-91/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی...]]></title>
					<link>http://aminalg.blogsky.com/1387/03/09/post-90/</link>
					<description><![CDATA[<DIV class=image-wrapper><A id=m73 href="http://blog.360.yahoo.com/blog/slideshow.html?p=73&amp;id=kp3Rs7o7dKzfnHMzxfL9ol6sgfD.CSJpahY-" winOptions="2" winHeight="550" winName="null" winWidth="800" winURL="/blog/popup_slideshow.html?p=73&amp;id=kp3Rs7o7dKzfnHMzxfL9ol6sgfD.CSJpahY-"><IMG height=318 alt="Entry for May 25, 2008" src="http://f3.yahoofs.com/blog/45de0a4dz68bc22a/23/__sr_/168c.jpg?mgAHoPIBp9V3ishr" width=269 border=0></A> <A id=m73 href="http://blog.360.yahoo.com/blog/slideshow.html?p=73&amp;id=kp3Rs7o7dKzfnHMzxfL9ol6sgfD.CSJpahY-"><IMG height=12 alt=magnify src="http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/nt/ic/ut/bsc/srch12_1.gif" width=12 border=0></A> </DIV>
<DIV class=content-wrapper><BR>
<DIV class=menutopimage style="BORDER-RIGHT: 0px; BACKGROUND: none transparent scroll repeat 0% 0%; TEXT-ALIGN: right"><FONT color=#ff0000 size=3>پسره به دختره گفت:</FONT></DIV>
<DIV class=postborder>
<DIV class=posttext>
<P align=justify><FONT color=#ffcc66 size=3>اگه یه روزی به <FONT color=#ff0000>قلب</FONT> احتیاج داشته باشی <FONT color=#ff0000>اولین نفری</FONT> هستم که میام تا <FONT color=#ff0000>قلبمو </FONT>با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختره لبخندی زد وگفت ممنونم.تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دخترخوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود...دختره با خودش می گفت:می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی وبه خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات؟..حتی برای دیدنم هم نیومدی..شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم..آرام گریست ودیگر هیچ چیز نفهمید...چشمانش رو باز کرد.دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نگران نباشید.پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نمه برای شماست....! دختر نامه رو برداشت اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد.بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود:</FONT></P>
<P align=justify><FONT color=#ffcc66 size=3>سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من درقلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امید وارم عملت موفقیت آمیز باشه.....</FONT></P>
<P align=justify><FONT color=#ffcc66 size=3>دختر نمی تونست باور کنه..اون این کارو کرده بوده...اون قلبشو به دختره داده بود..</FONT></P>
<P align=justify><FONT color=#ffcc66 size=3>آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد وقطره های اشک روی صورتش جاری شد...</FONT></P>
<P align=justify><FONT color=#ffcc66 size=3>به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم</FONT></P></DIV></DIV></DIV>]]></description>
					<pubDate>Thu, 29 May 2008 13:36:49 GMT</pubDate>
					<comments>http://aminalg.blogsky.com/Comments.bs?PostID=90</comments>
          <guid>http://aminalg.blogsky.com/1387/03/09/post-90/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[سال نو]]></title>
					<link>http://aminalg.blogsky.com/1387/01/05/post-89/</link>
					<description><![CDATA[<P>سال نو مبارک</P>
<P>بازم یه&nbsp;عید&nbsp;دیگه امددددددددددددددد<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/17.gif"></P>
<P>امید وارم سالی پر اذ موفقیت باشه-------</P>
<P>-----------------------------------------------</P>
<P>ما تا دوم موندیم خونه ولی </P>
<P>بعدش یه سر فقط یه سر هااااااا</P>
<P>یه بعد از ظهرو یه شب و یه صبح رفتیم آستارا </P>
<P>اینم چند تا عکس</P>
<P><IMG alt="" hspace=0 src="http://www.blog.mehdivk.net/images/Hajifirooz.jpg" align=baseline border=0></P>
<P>&nbsp;</P>
<P>الانم داریم میریم نورررررررررررررررررررررررررررر</P>
<P><STRONG>جات خیلی خالیه <IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/01.gif"></STRONG></P>]]></description>
					<pubDate>Mon, 24 Mar 2008 10:56:24 GMT</pubDate>
					<comments>http://aminalg.blogsky.com/Comments.bs?PostID=89</comments>
          <guid>http://aminalg.blogsky.com/1387/01/05/post-89/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[باند کنترولی( Ego Boundries)]]></title>
					<link>http://aminalg.blogsky.com/1386/12/25/post-88/</link>
					<description><![CDATA[<P><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif" size=1>باند کنترولی، دستگاهی است در مغز که محتویات درون ناخودآگاه را محافظت می کند و از دسترسی دور می دارد.<BR>این سیستم شبیه سیستم دولایه یک توپ فوتبال است. در یک توپ فوتبال یک لایه درونی داریم که آن را باد می کنیم و لایه خارجی مستحکمی نیز داریم که این لایه اولیه را محافظت&nbsp; می کند. <BR>در انسان هم محتویات ناخودآگاه توسط سیستمی به نام خود (ego) کنترول می شود و لایه مرزهای خود یا باند کنترولی، مسول نهایی حقاظت است. بدین ترتیب در حال عادی، هیچ گونه دسترسی به محتویات ناخودآگاه نداریم.<BR>در مقایسه بین زنان و مردان، دسترسی زنان به محتویات ناخودآگاه شان آسان تر از دسترسی مردان به محتویات ناخودآگاه شان است.<BR>از جمله محتویات ناخودآگاه انسان، مجموعه حوادث و اتفاقات ریز و درشت زندگی است. مجموعه احساسات وابسته به آن حوادث و مجموعه آرزوهای انسان نیز اعضای مجموعه بزرگتر محتویات ناخودآگاه است. <BR>مثلاً در سلسله زرین آرزوها، دختر کوچکی آرزو داشته است که عروسک چوبی ای داشته باشد که با او حرف بزند. بعدها این آرزو در خلق اثر بزرگ پینوکیو به عنوان یک داستان یا یک فیلم یا یک مجموعه کارتونی تجلی یافته است. <BR>یا پسر کوچکی آرزو داشته است که چهار چرخه ای داشته باشد که نیاز به پازدن یا کشیده شدن نداشته باشد و خودش راه برود! این آرزو نیز در اختراعی مثل اتومبیل تجلی یافته است. چهار چرخه ای که بنزین مصرف می کند و بی نیاز از دیگری راه می رود. <BR>تمام آرزو های انسان، در ناخودآگاه او جمع می شود. این آرزوها برباد نرفته اند و همیشه مایه زحمت و رنج نیستند، گاه نیز سرآغاز اختراعات و خلاقیت های چشمگیر می شوند. پس محتویات ناخودآگاه ما مهم اند. از تک تک این آرزو ها می توان به عنوان سر نخ استفاده کرد.</FONT></P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 15 Mar 2008 19:39:23 GMT</pubDate>
					<comments>http://aminalg.blogsky.com/Comments.bs?PostID=88</comments>
          <guid>http://aminalg.blogsky.com/1386/12/25/post-88/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[یک حرف]]></title>
					<link>http://aminalg.blogsky.com/1386/12/25/post-87/</link>
					<description><![CDATA[<FONT face="courier new, courier, mono">به کمی سبکسری نیاز داری تا از زندگی لذت ببری و به کمی شعور تا ازلغزش ها بپرهیزی،همین کافی است.</FONT>]]></description>
					<pubDate>Sat, 15 Mar 2008 14:56:36 GMT</pubDate>
					<comments>http://aminalg.blogsky.com/Comments.bs?PostID=87</comments>
          <guid>http://aminalg.blogsky.com/1386/12/25/post-87/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[Jirandeh رصد امام زاده حنفیه]]></title>
					<link>http://aminalg.blogsky.com/1386/12/25/post-86/</link>
					<description><![CDATA[<FONT face="courier new, courier, mono">وای ساعت 4.5 راه افتادیم 3تا مینیبوس اونم چه مینی بوسایی <BR>توپ<IMG src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/31.gif"><BR>خلاصه رفتیم توراه 3بار واستادیم 4بار</FONT><FONT face="courier new, courier, mono"><FONT size=3><IMG src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/10.gif"><BR><BR>اومدیم به سایت رصدی رسیدیم <BR>تلسکوپ و وسائل رو بره کردیم بچه های دانشگاه گیلان با ما بودن <BR>کمی شام خوردن آسمون بد نبود کمی ابری بود <BR>با تلسکوپ چند تا جرم دیدیم تا هوا ابری شد <BR>رفتیم شام خوردیم<BR>باروون گرفت چه باروونی اجب شبی بوداااااا<BR><BR>این وستی 2 تا از .... ها رفتن بالای کوه شیتونی کردن <BR>منم رفتم تو چادر سرم داشت میترکید <BR>با رون گرفت و باز هوا خوب شد <BR>منم رفتم بیرون داشتم طرح (ام 42) رو میکشیدم که رفت پشت ابر <IMG src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/17.gif"><BR>واییییییییی<BR>یه 1 ساعتی هوا خوب بود تا اینکه ابر همه جارو گرفت <BR>نیم ساعت واستادیم دیگه می خواستیم برگردیم رشت که هوا باز شد<BR>یه کم رصد کردیم و بابک توضیح میداد برای بچه ها<BR>یکی از بچه ها که خودش میدونه کیه رفت لب پرت گاه منم چون میترسیدم رفتم بهش گفت بیا اینور <BR>گفت تو برو من الان میام <BR>منم رفتم 10 دیقه بعد بابک رفت دنبالش ولی نبود <BR>منم رفتم همون جایی که قبلا بود ولی نبود هرچی گشتم <BR>خلاصه یه بسیج درست کردیم همه جارو گشتیم حتی رفتیم تو دره هم رفتیم من دیگه خیلی نگران بودم <BR>امدیم بالا یه سری رفتن تو جاده بابک هم اومد کمک کنه سوپو پخش کنن منم رفتم لبه پرتگاهو بگردم که یه هو دیدم<BR>بله یه گوشه رو زمینه سری بچه هارو صدا کرم تا یه تکونی بهش دادن و سریع رسوندنش دکتر ولی من موندم تون تون <BR>تلسکوپ و چادر و .... جمع کردم <BR>بعد بچه های دانشگاه گیلان میخواستن بومنن هوا روشن بشه بعد ماهم موندیم هوا روشن شد راه افتادیم<BR>رفتیم اوناهم رفتن سرم وصل کردن و تو مسجد منطزر ما شدن ماهم رفیت و از اونجاهم اومدیم رشت <BR>این مختصری از اتفاقات بود خیلی بیشتر بود<IMG src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/67.gif"><BR></FONT>5 دقیقه بعد هوا خوب شد !!!</FONT>]]></description>
					<pubDate>Sat, 15 Mar 2008 14:02:23 GMT</pubDate>
					<comments>http://aminalg.blogsky.com/Comments.bs?PostID=86</comments>
          <guid>http://aminalg.blogsky.com/1386/12/25/post-86/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[این مسافرت!!!]]></title>
					<link>http://aminalg.blogsky.com/1386/05/09/post-85/</link>
					<description><![CDATA[<P><FONT face="times new roman, times, serif" size=3><STRONG>بعد این همه وقت اومدیم مسافرت که دلم وا شه ولی اینجا تنهام ولی بدکم نبوداااا</STRONG></FONT></P>
<P><FONT face="times new roman, times, serif" size=3><STRONG>تو راه خوش گذشت وحشتناک <IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/03.gif"></STRONG></FONT></P>
<P><FONT face="times new roman, times, serif" size=3><STRONG>اینم عکس خودم یواشکی گرفتم حلی داد آخه نمیزاشتن عکس بگیریم <IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/05.gif"></STRONG></FONT></P>
<P><FONT face="times new roman, times, serif" size=3><STRONG>&nbsp;<IMG class=photoimg id=photoimg height=300 src="http://images.alooche.multiply.com/image/3/photos/9/400x400/1/PHOT0009.JPG?et=oaxJOGttU%2CEULaW4q87V0Q" width=400></STRONG></FONT></P>
<P><FONT face="times new roman, times, serif" size=3><STRONG></STRONG></FONT>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Tue, 31 Jul 2007 23:03:55 GMT</pubDate>
					<comments>http://aminalg.blogsky.com/Comments.bs?PostID=85</comments>
          <guid>http://aminalg.blogsky.com/1386/05/09/post-85/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
