نون شب ....
  
 نون شب از همه چی توی این دنیای پر هیاهو مهم تره که که بعضی ها بخاطرش هر کاری می کنن.تا شب خوب بخوابن ...!!!
 
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو
لوگوی من



موضوع بندی

جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 10 شهریور ماه سال 1385
تا چه باشد پستی ....

ای خدا سرابی بود

در وجودم

که با گرمای من بخار شد

گرمه گرمه گرمه

این دنیای چقدر پسته

پستی به چه معنا

گرفتگی ماه !!‌

آلودگی خورشید!!‌

این بوده از ازل تا عبد

از رُخت پیداست که چه پستی

این نهاد توست که تورا این جور می نماید

پی آهی کش و این پستی را با فریادی در دریای

دلت قرق کن...!!‌

تا نتواند بیروون آید ....

بدرود ای پستی ها .....


 
یکشنبه 5 شهریور ماه سال 1385
خدایا ...

نمی دونین الان چه احساسی دارم

وقی یه سو تفهم بشه و تو اصلا ندونی چه خبره

امشب خیلی دلم گرفته بوود این جوری دیگه وهشت ناک هم شد

موندم چراا....

آخه من که کاری نکردم چراااااا

اگه این کارو کرده بودم خوب بود حد اقل می دونستم

یه کاری کردم که ایجوری منو دعوا می کنن

الان اینجا برق رفته و من دارم تو نور مانیتور مینویسم

آخه اینجا یو پی اس داره همیشه برق داره ...


 
یکشنبه 5 شهریور ماه سال 1385

آه  الن یه صفه شعر گفتم

ولی وقتی انتشار رو زدم پاک شد

دلم میخوا گریه کنم ولیی

........۱.۲.۳

آه زندگی را با ید از نو ساخت

زندگی تا نا امیدی یک وجب است

از عشق تا جنون یک لحظه است

از زندگی تا مرگ یک قدم است

پس این یک هارا رست اجام دهم تا

........مرگم زود اید ومن به تباهی نشوم

آرزو به دل

از این دنیا سیر شده ........

چه دنیای بی مرامی

الن دوباره همین جوری گفتم برق رفته بوود ساعت ۹:۴۰ است


 
شنبه 4 شهریور ماه سال 1385
زندگی

امروز فهمیدم اونقدر هم که فکر می کردم تنها نیستم

هستند کسانی که تو این موقع ها در کنار من باشند به همین خاطر از همشون ممنونم

نمی دونم چطور جبران کنم فقط می گم که همیشه همیشه شاد باشید و هیچوقت غمگین نبینمتون

به قول یکی:همانا بهترین راه رستگاری انسان همان برهان اوست...

شاید با این جمله بتونم هدیم رو که از کسی گرفتم بتونم با شماها تقسیم


 
شنبه 4 شهریور ماه سال 1385
پس از مرگم .... تو خواهی بود /.....

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد

بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او

یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را


 
شنبه 4 شهریور ماه سال 1385
ما بی چرا زندگانیم !!!‌

ما بی چرا زندگانیم و آنان به چرا مرگ خود آگاهانند

 

دلم نمب خواد به جای کسه دیگه ای نفس بکشم دلم می خواد

 این نفس رو کسی  بکشه که ارزش زنده بودن رو داشته باشه


<<    1      2      3   
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 16778


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


شناسنامه کامل من...